۱۳۹۰ آبان ۱, یکشنبه

سکوت نخبگان در برابر تاجگذاری جدید در ایران

اقای خامنه ای چند روز پیش در کرمانشاه رسما از منویات درونی خود پرده برداشت و خواست تا در اینده قانون اساسی  تغییر کند و برای پیشبرد اهداف جمهوری اسلامی ساختار حکومت از ریاستی به پارلمانی تغییر کند  خواسته ای که قبل از ان از زبان یکی دو نفر از نزدیکانش مطرح شده بود و با سکوت نخبگان و روشنفکران مواجه شده بود که البته بعد از جدی شدن قضیه هنوز هم در بایکوت خبری روزنامه نگاران و نخبگان سیاسی قرار گرفته است

راستی چه شده که همه سکوت کرده اند ؟ ایا ابعاد قضیه کوچک و بی اهمیت است؟ یا اینها سعی میکنند با کش ندادن موضوع انرا بی اهمیت جلوه بدهند  تا خود به خود منفی شود؟

یا شاید هم هنوز به اهمیت موضوع پی نبرده اند ؟  شاید هم از ترس اینکه با انگ مخالفت با منویات اقا مواجه شوند  لام در کام کشیده اند؟

ولی برای نشان دادن اهمیت موضوع باید سعی کنیم بفهمیم که چرا این موضوع در چنین شرایطی مطرح میشود ؟
چه اهدافی از پارلمانی شدن حکومت به دست میاید ؟
چه معایبی سیستم ریاستی برای حکومت دارد ؟
ویا مزایا و معایب هر کدام برای مردم چیست ؟

شک نیست که انتخابات و جمهوریت با حکومت مطلقه مغایرت دارد و دیکتاتورها اصولا دوست دارند مردم گله وار برایشان سوت و کف بزنند انها دوست دارند مردم به شکل توده ای دور انها جمع شوند و به دنبال انها بدوند تا نمایشی از قدرت و محبوبیت خود را به را به رخ رقیبان خیالی بکشند  
در جمهوری اسلامی هر روز که میگذرد ابعاد این تناقض بیشتر خود را نشان میدهد از یک طرف عده ای به دنبال حکومت اسلامی و ولایت مطلقه هستند از یک طرف با قانون اساسی مواجه هستند که بخشی از حاکمیت با انتخاب مردم تعیین میشوند  هر چند انها با فیلترینگ شورای نگهبان رقبا را پالایش میکنند و فقط میدان را به خودیها میدهند ولی حادثه دوم خرداد تمام خوابهای انان را اشفته کرد و ناخواسته و بدور از محاسبات انان نامحرمان به گروه بسته حاکمیت وارد شدند این حادثه انقدر برایشان گران بود که فرمانده سپاه و نماینده ولی فقیه در سپاه رسما گفتند که دیگر نخواهند گذاشت دوم خردادی دیگر شکل بگیرد و نگذاشتند  با هر حیله و کلکی که شد جلوی ورود نامحرمان را گرفتند ولی از انجا که حکومت استبدادی همیشه همراه است با ریزش مدام و حذف رقبا  .  این بار هم حذف به خودیها رسید در دو انتخابات ریاست جمهوری گذشته که با شایبه تخلف و تقلب برگزار شد  انحصار طلبان تمام تلاش خود را کردند که قدرت در دست نزدیکترین حلقه قدرت قرار بگیرد ولی  با یک تناقض دیگر روبرو شدند 
انها از یک طرف میخواستند به رقبا بفهمانند که شما ها در بین مردم پایگاه چندانی ندارید و این کار را با نشان دادن اختلاف ارا کاندید مد نظرشان با کاندید رقیب  به انجام رساندند ولی از طرف دیگر همین نوکر حلقه به گوششان مدام به رخشان میکشید که من 24 ملیون رای را خودم به دست اوردم . که سهل است بخشی از ارا من به خاطر حمایت شما از دست رفت
حرفی که برای صد در صدی ها و انحصار طلبان بسیار گران می امد چه انکه انها میخواستند این ارا به حساب محبوبیت ولایت مطلقه واریز شود نه شخصی مثل احمدی نژاد که انها انرا نوکر در خانه شان هم حساب نمیکردند
این شد که اتاق فکر مطلقه ها به این نتیجه رسید که اصلا چه لزومی دارد مردم شخص دیگری را دوست داشته باشند با وجود رهبر فرزانه اصلا چه لزومی به  ریاست دیگری هست  ؟
رهبر که هم مدیر هست هم مدبر  . رهبر که اگر تما دریاها جوهر شود توان نوشتن در باره اوصاف وی را ندارد .رهبر که هدیه خداوند به بشریت است و اگر همه نعمات خداوند را در یک کفه ترازو بگذاریم و نعمت رهبری را در یک کفه اصلا قابل قیاس نخواهد بود
با وجود چنین رهبری هیچ نیازی نیست که مردم گوسفند وار دنبال فرد دیگر بدوند وحل مشکلاتشان را از فرد دیگر بخواهند


میماند کسی که توان اجرای منویات رهبری را داشته باشد که انهم با اشاره رهبر توسط مجلس فرمایشی انتخاب خواهد شد و اگر هم فضولی کند دیگر نخواهد توانست تعداد ارا مردم را به رخ بکشد و با همان اشاره که امده بود خواهد رفت

وگرنه از این تغییرات ابی برای سر مردم گرم نمیشود  انها نه به فکر دموکراسی هستند و نه به این می اندیشند که با این تغییرات خدمت به مردم راحت تر انجام میشود

از انجایی که ولایت مطلقه خیلی زود وارد معرکه شد این پشنهاد را خودش شخصا تایید کرد بعید میدانم کسی در داخل در این باب قلمفرسایی کند که سهل است خیلی از سیاستمداران و قلم به دستان مزدور مدام در این موضوع خواهند نوشت و خواهند گفت که به به و چه چه  . چه پیشنهاد جالبی . عجب نظریه خوبی . رهبر تمام مشکلات رادیده و راه حل انرا ارایه داده و.............
از جمله دیدم یکی از نمایندگان مجلس گفته که چنین تغییراتی باعث هماهنگی بین ارکان نظام میشود و باعث عدم خودکامگی نهادهای قدرت میشود و نظارت مجلس بر دولتیها بیشتر خواهد شد و....
ولی این سوال بی جواب میماند که اگر با حذف یکی از نهادها هماهنگی ارکان بیشتر میشود چرا باید نهاد انتخابی ریاست جمهوری به نفع ولایت مطلقه حذف شود؟ و نه بالعکس

اگر قانون قابل تغییر است خب این هم یک پیشنهاد نهاد ولایت مطلقه حذف شود و نهاد ریاست جمهوری باقی بماند  تا هم دیگر اختلافی پیش نیاید هم مردم در سرنوشت خودشان مشارکت مستقیم داشته باشند؟
واما تعجب بیشتر من از روشنفکران  . روزنامه نگاران و نخبگان سیاسی است که گویا در یک شوک فرو رفته اند و به ابعاد خطرناک این ماجرا نمیپردازند و عملا در یک بایکوت خبری قرار گرفته اند

سکوت در این زمینه اگر خیانت نیست پس چیست؟ چرا هیچ کس در این موضوع نمینویسد ومردم را از ابعاد این پروژه اگاه نمیکنند

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر